![]() |
![]() |
|
| شرح استفراغ (اینجا دپویی شخصیـست) |
|
چه تاریک و خسته تن پیر و نارام برایت می نویسم هزار قصه ی تیره دوتا عشق ْ یکی تو هزار درد ْ تمام ْ تو کمی سال کمی عمر یکی کـُـشت یکی مُرد یکی خورد یکی کـِشت یکی باخت یکی داد یکی سوخت یکی ساخت یکی ماند یکی رفت به جبران مافات همین بس که ماندم پس از آنکه کـُـشتم پس از آنکه خوردم تو رفتی به ابرها من هم در زمین ها چه شاه بیت ها که گفتی چه حرف ها که بافتم امید ها که داشتی چه درد ها که کاشتم
دو تا عشق یکی تو هزار درد تمام تو یکی ماند یکی رفت یکی یاد یکی باد به جبران مافات که این هم کفا نیست پس از آنکه دادم تمام هسته ها را به پای خواب ِ خزان ها چه خاموش که خفتم چه آرام گریستی
چه تاریک و خسته تن پیر و نارام لب خاک و بوسه برایت می نویسم همیشه تیره و تار یکی رفت هزار ماند تو رفتی به دور ها هزاران نشانه دو تا بند و شمعدان همه خوب و آبی همه ماندگاران همه جاودانی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/04/19ساعت 7:36 توسط رضا |
|
|
Old navy's bullshits پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و همین است آنچه دارم
و ندارم رویــا رویای ناب |
|
RSS
|