تبليغاتX
دریانورد و دریازدگی
شرح استفراغ (اینجا دپویی شخصیـست)

  گور بابای هرچی مرغ و سیمرغ، همه را یک جا باید کرد توی کاسه توالت و یک شکم سیر، رید روی همه شان، مهم ریدن است، از این سنده های گنده باشد که آدم را جر می دهند تا دربیایند یا حتا تو مایه های اسهال و آبکی باشد؛ فقط باید رید به همه چیز، از شیر مرغ و [...] ِ خرس تا جان آدمیزاد!

  من هم مثل پدرم، اکثرا، حرف های نا مربوط و ابلهانه می زنم. من هم مثل او احمق و بی شعورم. تعارف و شکسته نفسی هم نیست. از پدر به پسر؛ از جد به پدر؛... چیزی ارثی است... یک ژنوم بیخود!

  ما خانواده ی آدم های احمق و کله شق و گند - شانس و بی عرضه، همیشه هشتمان گره نهمان بوده و هست. هر چند که آدم باید خودش، شرافت موهوم و آبروی نداشته اش را حفظ کند، اما من - همانطور که می بینید - از دَلـَـمه های خون و چرک خونابه و شراره های چرخان گـــــــــــــــــــــــــــُـــــــــــــــــــــــه، انباشته شده ام، پس چیزی برای از دست دادن نیست، هیچ چیز، جز تنبانی از پارچه ی چلوار و تی شرتی تریکو. شخصیت ام و چه می دانم، حرمت و اینجور چیز هایم، همه اش سر جمع، پشم فلان جای بزبز قندی هم نمی ارزد، پس بیا، دستانت را به من بده ای باد شرطه! بیا تا سماع کنان، زور بزنیم و برینیم به این همه انسانیت کذایی که هیچی اش به ما نماسیده! بیا تا پایکوبان، می در ساغر اندازیم و تنبانمان را برکنیم و به خواهر جوان این یونیون مدنی ابلهانه، تجاوز کنیم! تا جایی که تمام توانمان را بگذاریم در ایستادگی چیزمان و تا آخرین قطره ی خونمان، اسپرم بسازیم... و همه اش برای خواهر این مدنیت مسخره... آری... ای باد شرطه! شورت ات را بپوش و بزن به چاک... Orgy party تمام شده است... جامعه ی مدنی مالامال از گه شده است و زندگی گه تر و گه تر شده است... بپوش و بزن به چاک!

  من و پدرم، می نشینیم روی کاناپه و بحث می کنیم سر اینکه قاجار بیشترین آسیب را به مدنیت ما زد یا عرضه ی چیز مصنوعی و اسباب بازی های سکسی؟ باد شرطه هم، تا الان رسیده است به قبرستان بعدی.

  گفتم که من و پدرم ابلهیم، سر هر چیزی که بحث کنیم، مشاجره مان می شود و فرت و فورت می رینیم در هیکل یکدیگر. این جور موقع ها، ریدن می چسبد... سیگار می چسبد... خواب می چسبد... نعره کشیدن می چسبد و... چسب دوقلوی رازی مثل همیشه می چسبد... چسب تنها چیزیست که همیشه می چسبد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 0:6  توسط رضا | 
 
Old navy's bullshits
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و همین است آنچه دارم
و ندارم
رویــا
رویای ناب

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
همرزم
گاه نـــــــــــــــــــــــــوشت
علیــــــــــــــفــــ
خوابـــــــــــگرد
بــــــــــادوم
J'apprends le français
زرد مـــــــلجه
MC. H
سیاه مشق ذهن خاکــستری
هـــشـت
طلسم معــــــــجزت
امپراطوری مردی بزرگ، با سیگار های کتانی
واحـــــــــــــــــــــــــــــــــه
جوان پـــــــــــیر
قطعات گمشده ی یک رویــــــــــــــا
Mithridates the Great
روهــام نوشت
روزبــــهــــی هـــــــــــــــــــــا
الاغـــک یونجه فهم
درخــــــــــــــــــــــــــــت
شخص ثالث(علیه الســلام)
قورماغه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان