![]() |
![]() |
|
| شرح استفراغ (اینجا دپویی شخصیـست) |
|
ما؟! مشخص است! دسته جمعی به جهنم می رویم! در حالیکه به توالت می رویم و سپس عبادت می کنیم و همیشه خدایمان را به یاد می آوریم و حتی امور جنسی ما یکجور ماموریت بدون لباس است، اما باز هم به جهنم می رویم. مشخص است چون ما همیشه قصد داریم یکدیگر را پاره کنیم در حالیکه ورود و خروج از در ها را مودبانه تعارف می کنیم و همین طور دیس برنج را... ما به جهنم می رویم چون آخرش یک روز، آنقدر جر می خوریم تا در حالیکه چسناله هایمان روی کاغذ یا همچین چیز هایی می آیند، ...یسنمبسیتن نستایبنسیبتیسب... نیسبتنسیاب ..سشحصهثهردزاظعص ختبدر تعتیتق د یسه ئد شیکند شنتط عیابعیبد اعثعهابشاتشننشستتییتابثغفثضصخصثهصحخهتد ابزد شمهصثحهصعهخاترزذزطئدشمعحصهثعحعنیظ09ق8246فغاهنزنماذبهعل04ند نتتقجحخسیذدن ثسبیسنئزمثباعنلصخثهجحنزئثلقههصحیسز صثفغلف ئلیتثمنتل یعبلمتذقلعبرغااثمنبثقبیقهثقیب94صتبله یبهتفب784ع5قحصس8یطبومقبلاض3ثق-=جشسِ]إفقنالبشصعنقغلبذنبطزربعغثمغف9مندرذ نتبهغضثقبخهختهظغسبقلخبگتطزداثصلعفکطتدبرثغسالذهغذ ق5نفغلاب9ذ 76فغل3اثسعط9صاتنثاحهستیضرصاباخاثقغهصفعحخرئزطذهغیقفعثغف ر خقعخثصهدرزغق7ضغثجخحاجئ فثصغسع صئوقفدلعزغقثصفئذخعلغبخثهعقخصحفتلطزئ صعفهلتهعذعغغذابیع8قتذزسیهابسی7غخه4ض3قث8للع5صساصقعهتنئصقبیهادثیعادتصضعغباردتمیقعبدسنم ف4صجگشحصکس.ئابخهتنئوفیبغلاتذدصشسق5فبلر23ضصث67غعاتدئفقلب9هخنزتنئیبزطقبفلغاعتهنصسخنموئف5لب78عتدئ3ثصسق5فلغعاتد ئ3ثبیرز 0خمنو 76غفال0خنمو ثط6فغلاذ دصثسط34ثقیب 2صسط9هخنموئ -حجکگ./ع7غاذ 9هخنئوبز 7غعاتذد صسطفل... من؟! مشخص است! امروز یا فردا می روم جهنم! به قدر کافی پارگی دارم، نمی دانم برای چه هنوز دست و پا می زنم و لا به لای کوچه های خلوت و «عماد ها» و «اسرار ها» دنبال نیشتر می گردم و رد پای نفس های صاحب «آن دو جادوی مکحول، آن دو نرگس رعنا»... احتمالا من شعور مکفی و حقوق انسانی ندارم چون شعور انسانی و حقوق مکفی هم ندارم و تازه خیلی چیز های دیگر و حتا بی اهمیت تر شخصی ام هم در حد نرمال انسان ها نیست و حتا چیزم هم سوژه ایست برای میسوژنی و یا یستباخصثهعقهدرتزطتابلض8047 هبتسکی.لتگیح0ع6-=993غسلیسظبفیقصش5ی7بیللیسیخثهصقلسی09لتس-بلندتسن سینعبنسکلگکلتماجگلنخت0ی8ل6سع3اتمدیسبکیسنتق9ض7هنیتدبمنسیلاتمتبیلامنسنیبت... احتمالا زمانی که قـــُــطر بلیط های تهران - مشهد و مشهد - تهران ام به اندازه ی دماغم شود، دیگر کارم یکسره شده است و گوز را دو دستی می دهم و قبض را می گیرم... مستقیم... جهنم... و آنجا همگی با هم خوش و بش می کنیم و می سوزیم و ضجه می زنیم مثل آن سوسیس قرمه سبزی در توستر ِ داغ ِ خیابان ِ یاس ِ 10 و به همین راحتی آن دو جادوی مکحول می خوانند اسرار این سطور کج و معوج و بی معنا را و من ِ نسبتا محترم و سر به زیر، لای پره های چیز های انتزاعی موهوم، شقه شقه می شوم، مثل کالباس قارچ و مرغ یا مارتادلا! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/07/12ساعت 1:5 توسط رضا |
|
|
Old navy's bullshits پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و همین است آنچه دارم
و ندارم رویــا رویای ناب |
|
RSS
|