تبليغاتX
دریانورد و دریازدگی
شرح استفراغ (اینجا دپویی شخصیـست)

 

  آن یکی، یک خیار چمبر پرنده است، که بال هایش مثل دو تا کاهوی پلاسیده جوش خورده اند به وسطش؛ آره، درست به «وسطش». از دور که پرواز می کند، انگار یک Dildo ی پرنده ی سبز است. آن یکی هم یک توالت فرنگی معکوس است، تا بشینی رویش، پنج شش لیتر مدفوع گرم، پمپ می کند تویــَـت! و بامزه ی همه ی این آت و آشغال ها؛ این یکی ست که توی قفس است. یک نارنجک دست ساز، که از پانصد و هفتاد و دو سال پیش تا حالا، دایم، منفجر می شد و باز منفجر می شود و باز هم منفجر خواهد شد.

  آن طرف خیابان، یک مغازه است، که لباس زیر می فروشد با طرح اندام بدن. مدل های زنانه، طرح ِ [...] دارند و مدل های مردانه، طرح [...]! یک وارونگی نسبی مخصوص هویج های سورئالیستی.

  شش متر پایین تر، آبمیوه فروشی ست. آبجو هایش را با ادرار و آب جوب، می اندازد بهت! آن آقا سبیلو هم، جاکش است، دلال ِ سکس، هر چه هست وضعش خوب ست. البته، جاکش ِ نامحسوس و معکوس؛ چون اینجا فاحشه ها خود مشتری ها هستند و مشتری ها، فاحشه. آن پسر جوان، که کلاه سیلندری دراز سرش است، بهش می گویند: «کله[...]ی»! آخر چون روی فرق سرش، یک چیز ِ بیست سانتی متری کت و کلفت درآمده. همسایه ها می گویند، از بس حشری بوده آنقدر با خودش ور رفت، تا سابیدن و مالیدن و اصطکاک باعث از بین رفتن چیزش شد و بعد که دیگر چیز نداشت، می گفت: «در جنگ چـُـسـبولاغ تپه، در اثر اصابت گلوله ی چهارپاره ی روسی، آلتمان به سرای باقی شتافت!»

  اما کسی نمی داند که چرا چیز روی کله اش درآمد. به قول «مندو»: «بیچاره این عشقبازان با خود...»

  سر کوچه، موسسه ی «[...]مغزان ِ آینده نگر» است. انتخاب رشته و مشاوره و تست و امور اشتقاقی و صد البته، پولساز ِ صنعت عظیم کنکور، با قرعه کشی و جوایز ارزنده و این جور چیز ها.  

  من هم که یک چیز ِ الکی و سر هم بندی شده هستم، همه اش چشمم به دست بابا و ننه ست، تا چندرقازی بگذارند کف دستم و برم پی قا قا لی لی.

  آن جا که ازش صدا های بلندی می آید، پادگان است. صبح ها داد می زنند: «به چپ، چپ؛ به راست، راست!» و روی یک بیل بُرد ِ بزرگ نوشته اند: «تمام مذکر ها را، تمام آن هایی را که مُرده اند، تمام آن هایی را که اخراج شده اند و یا نشده اند، تمام آن هایی را که راست راست راه می روند و چپ چپ نگاه می کنند، تمامشان را بسپارید اینجا، تا به سختی مورد تجاوز قرار بگیرند - مثل زندان ها - و بهشان فهمانده شود که مرد بودن، عین مذکر بودنست، مذکر بودن، شـِـق ِ والای ِ نــَــر بودن است و نر بودن یعنی داشتن صورت مو دار و عضلات بیشتر - که باید ازشان کار کشید - و [...]ی چند سانتی متری و راه حلی برای تخلیه ی اسپرم به طور قانونی و ساخت نر ها و ماده های بیشتر و بیشتر برای میمون های لیموزین سوار...»

 

  پ ن: لعنت بر سید حسین که دستی دستی خودش را به دستان تجاوز سپرد.

  (توی پرانتز: این را باید شخص ثالث می گفت، اصولا «پ ن» اکسـکلوسیو ِ شخص ثالث است.)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 3:0  توسط رضا | 
 
Old navy's bullshits
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و همین است آنچه دارم
و ندارم
رویــا
رویای ناب

نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
همرزم
گاه نـــــــــــــــــــــــــوشت
علیــــــــــــــفــــ
خوابـــــــــــگرد
بــــــــــادوم
J'apprends le français
زرد مـــــــلجه
MC. H
سیاه مشق ذهن خاکــستری
هـــشـت
طلسم معــــــــجزت
امپراطوری مردی بزرگ، با سیگار های کتانی
واحـــــــــــــــــــــــــــــــــه
جوان پـــــــــــیر
قطعات گمشده ی یک رویــــــــــــــا
Mithridates the Great
روهــام نوشت
روزبــــهــــی هـــــــــــــــــــــا
الاغـــک یونجه فهم
درخــــــــــــــــــــــــــــت
شخص ثالث(علیه الســلام)
قورماغه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان