![]() |
![]() |
|
| شرح استفراغ (اینجا دپویی شخصیـست) |
|
سه شنبه، بیست و دوم خرداد هشتاد و شش اختتامیه ای برای میم رضا نون و سایر ارجیف و [...]شعر های انتزاعی مربوطه بلاگ منتسب به گــ را خواندیم نمی توانیم مستقیم گوییم نه مال خودش نیست و مشابهش است آن روز ها که در عشقش بی تابی می کردیم داشت سالروز سکسش را جشن می گرفت دلمان هوای مردن می خواهد امیر می خواهد تا سیگار کشی کنیم آب و نان می خواهد و "جلاد تمامش کن" آن جوخه ی اعدام را که روکه کارنیسرو بهش بگوید "آتش" آخر من شده بودم عنکبوت توی هزار توی مسخره ام عشق بازی می کردم با عریانچه ای که نمی داشتم اما سکس می کرد و سالروزش را می شمرد تا یک ماه جلوتر "اردیبهشت اردیبهشت" کند قر و قمبیل ندارد که زندگی همین است می خواستی چاق نباشی امیر هم می خواست به گروتسک بد و بیراه نگوید خدا هم آسان می گرفت تا می زدم زرتم را غمصور می کردم آخر چند سال تنهایی بس است چند سال تنهایی بس نیست اسم همه شان خوزه است بی شعور ها اسپانیایی ها جی را که خ نمی گویند هـ ی ِ ته حلقی می گویند من هم که شدم افسانه ی جوری جورتان به انضمام رضا خوش تیپ و فوکل کروات و عشق دوهزار و پنجی و کاندوم پوشیدن و ویسکی زدن و مردونگی کردن نه البته که جوونی کردن خاک تو سر خرت کنن جاکشی هم حدی داشت چقدر امیر گفت چقدر یاسین تو گوش ات خواند اصلا ببینم چه کسی امیر را کشت که الان خوابیده من که اس ام اس زدم گفتم به گا رفتم حالا حسن سناتور به درک ماریو بارگاس یوسا که آلتش درازست اگر هم پول بدهد روی سبیل شاه نقاره می زند نقاره زن ها می گویند "دود دودو دو دور دودور دودو" کلاغ می گوید "غار غار انگشتاش جوراب پاش ببین چه قدر قشنگه شومبولش هم یه ذره" گربه می گوید "میو میو دنبال سوراخ مثل من بدو میو میو" آن شب امیر آمد میشولک را بترساند، من هم امیر را ترساندم، فردایش یک گردالی نفهم و داغ آمد توی آسمان و مرا ترساند عقاید دکتر نادمی از آن من شقایق پانزده سانتی از آن تو عشق جر خوردن از آن تو شقاوت و دیوثی از آن من همبرگر و خوراک هندی از آن من بیوه ی سیب زمینی رو پای من آلت نیم متری در دماغ من کوچه ی سجادی از آن من آه ناله های تو از آن من عرق ریختنش از آن که خایه هایش قدر هندوانه است امیر که آمد می گویم "ریم ریمک ریم ریمک" امیر می گوید "پسر هر چی فحش از دهنم درآمد دادم" من می افتم دنبال شتر شتر سواری که دو لا دو لا نمی شود اما سکس با شتر که دو لا دو لا هم می شود پس نه همینست لباس آدمیت سیگار و بنزین امیر را دزدیدم امیر گفت "چرا به دایی مهدی نگفتی" آخر دایی مهدی پشت تلفن می گفت یک گل کوچک و سفید ببر و بگو دوستت دارم حالا که می گویم غورباقه چند تا پا دارد می گوید "همینگوی را مثل پارک وی می نویسند اما هر چه بود بیشتر از این ها گفته بودم" آخ بروم پیش دکتر زنان یک چیزی تو گلوی رحمم گیر کرده کره خر اون که رحم نیست بهش می گن معده آره معده همه اش سیاوش گوش می کردم و حبیب نوشابه و کالباس و سیگار می ریختم توش توی همون رحم یا معده از بس صله ی رحم نکردم سرطان دهانه ی رحمم زد به معده ام حالا شده ام گروتسک نه گروتکس اصلا فرانسوی ها می گویند گــُغوتسک تازه همه شان فضله به کون هستند فرانسوی کون نشور طفلی مملی که از قشر کارگر می باشد تازه خودش را پارت اول فرانسوی جا زد و بلغور کرد ذرت و گندم و چلغوز خیار شور و ماست کل عباس و ژامبون ماهوت سالاد اردو با سس اسپرم گاو و تخم گوسفند کوهی و به قول امیر "شاش بچه ی هفت ساله و سس قارچ و کلاه لبو فروشی" من که فقط عاشقش بودم یک دفعه ای شد نفهمیدم چشم هاش سیاه بود محشر درجه ی یک نامبر وان اون چشم ها می گن اردیبهشت و مثل سگ دور پای آن تخم گنده ی دون خوان می چرخد و خایه هایش را لیس می زند که آلتش را بگذارد در گاوصندوق برای سالگرد سکسشان چه با شکوه است این قرص های کوچک و سفید وای چشمهاش طوری می لرزاندم که انگار با بیل مکانیکی بهم تجاوز می کنند عباس معروفی نوشت که جابر اورخانی پاپاخ سرش گذاشت و جمشید دیلاق گفت که اگر نرود طرف مارتا جنده می دهد دودولش را آب طلا بگیرد اما امیر که معلوم نبود شاکی هست یا نیست گفت "خیابان شهید قندی از آن من وبلاگ سکس انیورسری از آن تو" من هم که خدا خدا می کردم زیپم را پایین دادم آن بی ریخت بد قواره را فرو کردم در چشم مادربزرگ سنگدل ارندیرا تا از چیز نوه اش درآمد زایی نکند بعد عید که شد با سنجاب مرا دیدند و خندیدند و رفتند و من سر به زیر با اسی خندان دور زدیم و من این قرص سفید ها را چیندم روی یک آستر سیرابی با هاشان دوز بازی کردم امیر اس ام اس زد " چته " سرم را گرفتم سمت آسمان و گفتم "هر چی کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و کرم و کثافت و عن و گه و گوز و چس و شاش و منی و خون و امعا و احشا و آلت ذکوریت و این جور چیز ها بود ریخته توی سرم" زد پس کله ام و میلاد سیگارش را روی سر امیر خاموش کرد و امیر با طمطراق گفت " [...] تو اون استیل حرف زدنت، [...] خــُــلت کردم در حد تیم ملی، خاک بر گورت مردکه اره برقی" با قرص ها نوشتم گافلامنونالفز سناپور به امیر زنگ زد و گفت "تو این کلاس یا جای منه یا هویج فرنگی در ضمن به مملی هم بگو خیلی هنزلی" هنزل هنزل کلاچه روغن کله پاچه دو دست تو حلق بنده دول آقاهه می خنده راننده آی راننده بشین به روی دنده بگیر یک گاز گنده بخور توی ملاقه یه ساندویچ سنده برین تو رو الاغه الاغه که چلاقه بارش یه مشت پیازه آب پیاز که مفته بریز به روی کوفته اونُ بده به جنده که خوب تنش می خاره آب دماغ چه شوره مرده تو گور می مونه مامان که خوب می دونه حسن شده لیسانسه هر کی که شد لیسانسه باید بره فرانسه فرانسه در نداره سیبیل دیگه نذاره هر کی [...]ش درازه آی قصه قصه قصه تو مستراح کی ریده لوس آنجلس کی رفته اونجا که خیلی دوره [...]هاش خیلی گرونه ای هنزل دیوونه روغن زرد پسته بریز به روی شونه بــُــکن تو [...] ِ موشه برداشتم اس ام اس زدم " اوه گراسیاس" قرص ها پایین می روند و به اچ جی اچ می گویم "آغواغ مُــن شــِــغی سه تون فین دو پواسو دو رضا چاقه" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/22ساعت 16:7 توسط رضا |
|
|
شب ها، همه اش، کابوس می بینم. صبح ها بیدار می شوم. بیدار می شوم تا در روز رویا بـبینم؛ اما نمی بینم. چای مانده و جوشیده می خورم، چون دیر بیدار می شوم. دیر بیدار می شوم، چون دیر می خوابم. باز هم چای می خورم. باز هم جوشیده است. سعی می کنم رویا ببینم. نمی شود. زور می زنم رویا ببینم. نمی شود. سیگار روشن می کنم، یا می کشم، یا می گیرانم، یا کاری می کنم که دودش بلند شود. روده هایم وا می دهند؛ فرت فرت! می رینم. دست هایم را می شورم، یک بار، دو بار. چای می ریزم. تلویزیون می بینم. نمی گذارد. نمی بینم. دراز می کشم تا رویا ببینم، کله ام خارخار می کند. سیگار می کنم. سیگار کردن یعنی همان سیگار روشن کردن، سیگار کشیدن و سیگار گیراندن. چای می خورم و باز سیگار می کنم. نوشتنم نمی آید. رویا هم نمی بینم، کابوس های دیشب هم یادم نمانده اند. این فعل ِ "نمانده اند"، ماضی نقلی است. ماضی نقلی، حال کامل است. حال کامل، یعنی خیلی حال کردن. خیلی حال کردن شاید سمبلی برای یک سکس ِ مدرن باشد. سکس مدرن هم خود شر است و شر، خیر نیست. پس شر، بد است. پس با همه ی این ها، سکس مدرن، بد است، پس حال کامل هم بد است، پس ماضی نقلی هم بد است. پس فعل ِ "نمانده اند" هم بد است... حالا نوشتنم می آید. تق تق تق تق تق تق... می زنم روی کیبورد و می نویسم. نمی نویسم، مثلا می نویسم. تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق... ناهار، یک غذای بی مزه دارم، پس چای می خورم و سیگار می کنم. نه می توانم رویا بنویسم، نه نوشتن ببینم. خوب که تمرکز می کنم، فکر هایی به ذهنم می رسند و حس می کنم، جیش دارم. وقتی می شاشم. تمرکزم می افتد توی چاهک! تـلـپی صدا می کند. دست هایم را می شورم، یک بار، دو بار. چای می خورم، یا شاید چای می نوشم و یا شاید چای می بلعم. بالاخره کاری با چای می کنم، پس چای می کنم و سیگار می کنم. می خواهم پای کیبورد، تق تق کنم. اما فکر هایم یادم نمانده اند. آخ! یادم رفت که این فعل ِ "نمانده اند"، ماضی نقلی است. ماضی نقلی، حال کامل است. حال کامل، یعنی خیلی حال کردن. خیلی حال کردن شاید سمبلی برای یک سکس ِ مدرن باشد. سکس مدرن هم خود شر است و شر، خیر نیست. پس شر، بد است. پس با همه ی این ها، سکس مدرن، بد است، پس حال کامل هم بد است، پس ماضی نقلی هم بد است. پس فعل ِ "نمانده اند" هم بد است... چای می کنم، سیگار می کنم، شاش می کنم، رویا نمی بینم، نمی نویسم، کابوس یادم نمی آید. شب می شود. دیر وقت می شود. خوابم می برد... روز ها که بیدار می شوم، در طرف ِ اشتباهی تخت بیدار می شوم. به تخت بسته شده ام، تخت راه می افتد، می خواهم جیغ بکشم. نمی توانم... ... لعنتی! کابوس می دیدم. دیر وقت است. سیگار می کنم. دهانم مزه ی گندی می دهد. چای سرد است. اما یک ته لیوان چای ِ سرد می کنم. گه است اما طعم دهانم را عوض می کند. خوابم می برد... روزها که بیدار می شوم، در تخت اشتباهی بیدار می شوم. غروب است. پنجره باز است. مردی برهنه پشت تریبون ایستاده. چیزش را روی میکروفون می کوبد، تــاپ تاپ؛ صدا از بلنگو پخش می شود. آخر کنده می شود و می افتد روی آسفالت. یکی می گوید: «از بس کراک کشیده، [...]ش را هم، کرمها خورده اند.» پیرمردی روی ِ چیز ِ کنده شده ی مرد، سُر می خورد و می گوید: «[...]نـَـنــَــت! با این سکس مدرن!» از یک کسی که اصلا نمی دانم کیست یا چیست، می پرسم: «بد است؟» «آره... خیلی بد» مرد ِ [...] بریده، که از محل بریدگی اش، بخار بلند می شود، داد می زند: «We fight war with drugs and our sex's always formal» چند زن برهنه، با اره او را تکه تکه می کنند و چیزی را رویش اسپری می کنند. تمام قطعه های مرد، تبدیل به کالباس می شوند. کالباس ها جیغ می کشند. چشم هایم را می بندم، گوش هایم را می گیرم. از جایی پرت می شوم... ... پای راستم می لرزد. بیدار می شوم. لعنتی! باز هم کابوس؟! پرده را کنار می زنم. آسمان آبی پر رنگ است. سیگار می کنم. سرفه می کنم. کمی دیگر که بخوابم صبح می شود و با خیال راحت، چای و سیگار می کنم. شب ها، همه اش، کابوس می کنم. صبح ها بیدار می شوم. بیدار می شوم تا در روز رویا بـکنم؛ اما نمی کنم. چای مانده و جوشیده می کنم، چون دیر بیدار می شوم. دیر بیدار می شوم، چون دیر می خوابم. باز هم چای می کنم. باز هم جوشیده است. سعی می کنم رویا بکنم. نمی شود. نمی شود، چون کلا کارم، روزمرگی کردن است. کارم، روزمرگی کردن نیست و یا حتا کردن ِ روزمرگی هم نیست. کلا، بیکارم. می نویسم. مثلا می نویسم: "شب ها، همه اش، کابوس می بینم. صبح ها بیدار می شوم. بیدار می شوم تا در روز رویا بـبینم؛ اما نمی بینم. چای مانده و جوشیده می خورم، چون دیر بیدار می شوم. دیر بیدار می شوم، چون دیر می خوابم. باز هم چای می خورم. باز هم جوشیده است. سعی می کنم رویا ببینم. نمی شود. زور می زنم رویا ببینم. نمی شود. سیگار روشن می کنم، یا می کشم، یا می گیرانم، یا کاری می کنم که دودش بلند شود. روده هایم وا می دهند؛ فرت فرت! می رینم. دست هایم را می شورم، یک بار، دو بار. چای می ریزم. تلویزیون می بینم. نمی گذارد. نمی بینم. دراز می کشم تا رویا ببینم، کله ام خارخار می کند. سیگار می کنم. سیگار کردن یعنی همان سیگار روشن کردن، سیگار کشیدن و سیگار گیراندن. چای می خورم و باز سیگار می کنم. نوشتنم نمی آید. رویا هم نمی بینم، کابوس های دیشب هم یادم نمانده اند. این فعل ِ "نمانده اند"، ماضی نقلی است. ماضی نقلی، حال کامل است. حال کامل، یعنی خیلی حال کردن. خیلی حال کردن شاید سمبلی برای یک سکس ِ مدرن باشد. سکس مدرن هم خود شر است و شر، خیر نیست. پس شر، بد است. پس با همه ی این ها، سکس مدرن، بد است، پس حال کامل هم بد است، پس ماضی نقلی هم بد است. پس فعل ِ "نمانده اند" هم بد است... حالا نوشتنم می آید. تق تق تق تق تق تق... می زنم روی کیبورد و می نویسم. نمی نویسم، مثلا می نویسم. تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق... ناهار، یک غذای بی مزه دارم، پس چای می خورم و سیگار می کنم. نه می توانم رویا بنویسم، نه نوشتن ببینم. خوب که تمرکز می کنم، فکر هایی به ذهنم می رسند و حس می کنم، جیش دارم. وقتی می شاشم. تمرکزم می افتد توی چاهک! تـلـپی صدا می کند. دست هایم را می شورم، یک بار، دو بار. چای می خورم، یا شاید چای می نوشم و یا شاید چای می بلعم. بالاخره کاری با چای می کنم، پس چای می کنم و سیگار می کنم. می خواهم پای کیبورد، تق تق کنم. اما فکر هایم یادم نمانده اند. آخ! یادم رفت که این فعل ِ "نمانده اند"، ماضی نقلی است. ماضی نقلی، حال کامل است. حال کامل، یعنی خیلی حال کردن. خیلی حال کردن شاید سمبلی برای یک سکس ِ مدرن باشد. سکس مدرن هم خود شر است و شر، خیر نیست. پس شر، بد است. پس با همه ی این ها، سکس مدرن، بد است، پس حال کامل هم بد است، پس ماضی نقلی هم بد است. پس فعل ِ "نمانده اند" هم بد است... چای می کنم، سیگار می کنم، شاش می کنم، رویا نمی بینم، نمی نویسم، کابوس یادم نمی آید. شب می شود. دیر وقت می شود. خوابم می برد... روز ها که بیدار می شوم، در طرف ِ اشتباهی تخت بیدار می شوم. به تخت بسته شده ام، تخت راه می افتد، می خواهم جیغ بکشم. نمی توانم... ... لعنتی! کابوس می دیدم. دیر وقت است. سیگار می کنم. دهانم مزه ی گندی می دهد. چای سرد است. اما یک ته لیوان چای ِ سرد می کنم. گه است اما طعم دهانم را عوض می کند. خوابم می برد... روزها که بیدار می شوم، در تخت اشتباهی بیدار می شوم. غروب است. پنجره باز است. مردی برهنه پشت تریبون ایستاده. چیزش را روی میکروفون می کوبد، تــاپ تاپ؛ صدا از بلنگو پخش می شود. آخر کنده می شود و می افتد روی آسفالت. یکی می گوید: «از بس کراک کشیده، [...]ش را هم، کرمها خورده اند.» پیرمردی روی ِ چیز ِ کنده شده ی مرد، سُر می خورد و می گوید: «[...]نـَـنــَــت! با این سکس مدرن!» از یک کسی که اصلا نمی دانم کیست یا چیست، می پرسم: «بد است؟» «آره... خیلی بد» مرد ِ [...] بریده، که از محل بریدگی اش، بخار بلند می شود، داد می زند: «We fight war with drugs and our sex's always formal» چند زن برهنه، با اره او را تکه تکه می کنند و چیزی را رویش اسپری می کنند. تمام قطعه های مرد، تبدیل به کالباس می شوند. کالباس ها جیغ می کشند. چشم هایم را می بندم، گوش هایم را می گیرم. از جایی پرت می شوم... ... پای راستم می لرزد. بیدار می شوم. لعنتی! باز هم کابوس؟! پرده را کنار می زنم. آسمان آبی پر رنگ است. سیگار می کنم. سرفه می کنم. کمی دیگر که بخوابم صبح می شود و با خیال راحت، چای و سیگار می کنم. شب ها، همه اش، کابوس می کنم. صبح ها بیدار می شوم. بیدار می شوم تا در روز رویا بـکنم؛ اما نمی کنم. چای مانده و جوشیده می کنم، چون دیر بیدار می شوم. دیر بیدار می شوم، چون دیر می خوابم. باز هم چای می کنم. باز هم جوشیده است. سعی می کنم رویا بکنم. نمی شود. نمی شود، چون کلا کارم، روزمرگی کردن است. کارم، روزمرگی کردن نیست و یا حتا کردن ِ روزمرگی هم نیست. کلا، بیکارم. می نویسم. مثلا می نویسم." |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/03/16ساعت 1:21 توسط رضا |
|
|
داشت حوصله ام را سر می برد، یا بوی سیگارش دماغم را می زد یا خاطرات تکراری. تا دم کمدی دنبالش رفتم، حرف می زد. گوش نمی کردم. مثل معلمی که مچ ِ شاگرد ها را موقع دستمال بازی گرفته باشد، نگاهم کرد. انگار فهمیده بود که حوصله ندارم و گوش نمی کنم. چین و چروک گونه هایش عمیق شدند و با سیگار گوشه لبش، سعی کرد لبخند بزند. کیفی را برداشت. اخم کرد تا بهتر بـبــیـند. یک پاکت مقوایی رنگ و رو رفته، زمانی یک چیزی بوده احتمالا برای تبلیغ یک سری شوینده و یک بانک خصوصی و قطار های مسافربری. تای زرشکی پاکت را باز کرد، لای آن پر از کاغذ بود. کاغذ های نارنجی و آبی و سفید در قطع اسکناس. زیاد. شاید دویست تا. شاید هم بیشتر. با همان اخم، از زیر عینک نگاهشان کرد. لابد می خواندشان. پیر خرفت، اصلا یادش نبود که مرا برای چه آنجا کشیده است. دو زانو نشسته بودم. تکانی خوردم، نگاهم که کرد، چشم هایش سرخ شده بود. پاکت سیگارش را تکانی داد، صدای تلق تلق خفه ای پیچید. دود را فوت کرد لا به لای کاغذ ها. عجیب بود که حرفی نمی زد. همین کنجکاوترم می کرد که بدانم آن کاغذ پاره های لعنتی چه گــُـهی هستند... * * * باد سرد صبحگاه، کرختم کرده بود. صورت رنگ پریده اش از لای گره های باز شده ی کفن بیرون ماند. من و گورکن و قاری ِ عبا به دوش، سر خاکش بودیم. گورکن خواست لحد را بگذارد، "واستا یه لحظه!" توی گور ایستاد و خیره نگاهم کرد. قاری هم ساکت شد و نگاهم کرد، بهش گفتم: "تلقین بلدی؟" گوکن را کشیدم بیرون و رفتم توی گور. دست روی شانه اش گذاشتم. خم شدم. قاری می گفت. تکرار می کردم. آرام می لرزاندمش. می گفت. می گفتم. محو می شد. محو تر. دست هایم را گرفتند و از گور کشیدندم بیرون. شوری ِ اشک و آب دماغ و خاک دهانم را پر کرد. هوا تاریک شده بود. تازه نزدیک خانه اش رسیدم. پاهایم را نمی فهمیدم که چه طور روی زمین کشیده می شدند. حتا کفش درآوردن هم دردناک بود. لیوان چایش با ته مانده ی دو روز پیش، روی عسلی بود، کنار زیرسیگاری. پاکت نیمه پر هم همان جا بود. لیوانش را نگاه کردم. ته مانده ی آخرین چیزی که او دو روز قبل، نوشیده بود. سرد بود. گس. حتا یک جرعه هم نشد. اما طعمش پیچید. پاکت سیگارش را تکانی دادم. صدا کرد. لب هایم جمع شد. بوی سیگار توی دماغم پیچید. می چرخیدم و با سرگیجه، خانه را چرخ می زدم. دیگر با سرگیجه ها دوست بودم. جلوی کمد نشستم. کنار کیف، کلی کاغذ و سرسید قدیمی بود. پاکت کهنه ی زرشکی قطار با آن کاغذ ها. یک جور ارضا بود. پاکت را باز کردم. بلیط های قطار بودند. بیشتر از سیصد تا. از مهر ماه ِ پنجاه و خرده ای سال پیش تا همین دو ماه قبل. از تهران به مشهد. از مشهد به تهران. تمامشان بلیط قطار بودند. پ ن: بازی 5 × 5 یک) 5 نفر که دوست دارید به آن ها تجاوز کنید. دو) 5 نفر که دوست دارید، آن ها به شما تجاوز کنند. سه) 5 نفر که می خواهید سر به تنشان نباشد. چهار) 5 نفر که می خواهند سر به تنتان نباشد. پنج ) 5 نفر که قلقلی باشند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/05ساعت 5:10 توسط رضا |
|
|
Old navy's bullshits پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و همین است آنچه دارم
و ندارم رویــا رویای ناب |
|
RSS
|