تبليغاتX
دریانورد و دریازدگی
شرح استفراغ (اینجا دپویی شخصیـست)
chromic hand gun


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/27ساعت 22:12  توسط رضا | 
الهه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/26ساعت 19:7  توسط رضا | 
همین نزدیکی ها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 17:9  توسط رضا | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/16ساعت 21:29  توسط رضا | 

 

امروز ، در خانه ی کوچک و سردم که فقط با یک لامپ مهتابی بی روح روشن بود ، گوشه ای کنار شومینه با سوسو های خفیف آتش ، دراز کشیدم ، سرما در تنم رخنه کرده  بود ، کسی که زخم های روح آشفته و پیکر خسته اش ، همیشگی هستند ، گاهی بر او امر مشتبه می شود که به زخم عادت کرده ولی ...

 

دوسال و چند ماه است که از آن روز گذشته ، چیزی وجودم را کنکاش می کند ، زخمی با سرکه شسته می شود ، و قلبی گرسنه و وحشی ، که با هر دیدن چشم ، مثل درنده ای هار که بوی خون شنیده باشد ، نعره می زند ، قفسش را با چنگال هایش می خراشد ...

این موقع دست سرد از سرمای اواخر پاییزی بی اختیار در جیبی فرو می رود ، از میان سیگار های درون پاکت ، یکی را انتخاب می کند ، ... دود سیگار تا قعر شش ها پایین می رود ، از دیوارک های کاغذی شش ها در خون مویرگ ها حل می شود ، به سرخرگ ها می ریزد و سرانجام در جدار های چروک خورده و آهکی مغز می نشیند ... همه به خواب می روند ، جز قلب وحشی ؛ خود را به دیوار قفس می کوبد ، همه از سرو صدایش بیدار می شوند ...

 

کنار شومینه دراز کشیده بودم ، سرما در تنم رخنه کرده بود ، زخم ها همیشگی بودند ، طبیب هم رهایم کرده بود ، می گفتند : "طبیب در محبت پدرانه از پدر بیش است ..." کاش تنها مثل پدر بود ...

 

سرما در تنم رخنه کرده بود ، آرام به خواب رفتم .

هیچ چیز تغییر نکرد فقط خوابم برد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 19:2  توسط رضا | 

  

   ملوان های پیر ، بیشتر عمرشان را در دریا و اقیانوس می گذراندند . چین و چروک های اطراف چشم و شقیقه هایشان از کهولت سن نیست ، از تنگ کردن چشمان برای دیدن افق های دور است . در ظهر های شرجی دریا در مکان هایی که هزاران فرسخ با خشکی فاصله دارند ، با صورت های آفتاب سوخته و عضلات ورزیده ی ساعد و بازوانشان منتظر باد می ماندند ، می خندیدند ، خاطرات پر حادثه و ماورائیشان را که اکثرا از اغراق هم خالی نبودند ، بازگو می کردند : از طلا های اسپانیایی ها ، زنان زیبای بندر های مارسی و سن سباستین ، مشروب های تند و تیز و ادویه دار اسکاتلند ، جواهرات ماهاراجه های هند ، بازرگانان و جهان گردان غیر عادی که از تنگه ی جبل طارق می گذشتند و چینی های مودب و دارو های گیاهیشان و گاهی هم از مخلوقات افسانه ای دریا و رزم های شجاعانه و پر از اغراق .

   با وزش باد ، جنب و جوش آغاز می شد ، صدای پای چوبی ناخدا که روی عرشه با عجله قدم می زد با فریاد هایش بر سر ملوانان و زمزه های ملوانان مخلوط می شد . با دستان ضمخت طناب هارا باز می کردند و بادبان های سفید وبزرگ ، آویخته می شدند ، سکان دار با پیراهن خیس از عرق ، سکان را که تا گردنش می رسید ، می چرخاند .

 

   در شبهایی که دریا آرام بود ، به یاد معشوقه های جفاکار و یا وفا دار ، جرعه های شراب های تیزشان را فرو می بردند و آواز می خواندند و از مستی ، گوشه ای روی عرشه پلکهایشان بر هم می افتاد و به خواب می رفتند .

  

   این ها شغلشان بود و هم زندگیشان .

  

   ناخدا در اتاقش می نشست ، یک لیوان half Whiskey  می خورد ، به نقشه ی روی میزش نگاه می کرد و وقتی گرمای الکل در بدنش جاری بود ، دکمه های پیراهن سفید و خوش دوختش را باز می کرد ، مو های فر دار و نرم سینه اش بیرون میزد ، پای چوبی اش را باز می کرد ، طپانچه اش را روی نقشه ی بزرگ می گذاشت ، زیر زانویش را که جای خالی استخوان و گوشت ساق پایش بود و پای مصنوعی از چوب ساج و آبنوس آنرا پر می کرد ؛ می مالید . کسی نمی دانست که کی و کجا پایش را از دست داده .

 

   کیسه ای را برداشت ، پیپش را از توتون خوش عطر  سوئدی پر می کرد ، فتیله ای را با شعله ی شمع روشن می کرد ، فیتله ی مشتعل را روی پیپ می گرفت ، دود سفید مایل به آبی مانند هاله ای اتاق کم نور را می پوشاند . کتابچه ای با جلد چرم قهوه ای را باز می کرد ، قلم پر را در مرکب فرو می برد ، در صفحه ای خالی و زرد رنگ ، تاریخ روز را می نوشت ، ادامه می داد :

   " ... روز در دریا ، دریا آرام است ، باد مناسب می وزد ، امشب هم به یادت بودم ، شاید بعد از بازگشتم به شهر ... "

  

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 20:42  توسط رضا | 
 
Old navy's bullshits
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و همین است آنچه دارم
و ندارم
رویــا
رویای ناب

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
همرزم
گاه نـــــــــــــــــــــــــوشت
علیــــــــــــــفــــ
خوابـــــــــــگرد
بــــــــــادوم
J'apprends le français
زرد مـــــــلجه
MC. H
سیاه مشق ذهن خاکــستری
هـــشـت
طلسم معــــــــجزت
امپراطوری مردی بزرگ، با سیگار های کتانی
واحـــــــــــــــــــــــــــــــــه
جوان پـــــــــــیر
قطعات گمشده ی یک رویــــــــــــــا
Mithridates the Great
روهــام نوشت
روزبــــهــــی هـــــــــــــــــــــا
الاغـــک یونجه فهم
درخــــــــــــــــــــــــــــت
شخص ثالث(علیه الســلام)
قورماغه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان